Thursday، April 19، 2007

آزادی

اکنون جمجمه ات

عریان

بر آن همه تلاش و تکاپوی بی حاصل

فیلسوفانه

لبخند می زند.

به حماقتی که تو

از وحشت مرگ

بدان تن در دادی.

به زیستن

با غلی بر پای و

غلاده ای بر گردن.

شاملو

واژه ها وقتی به وجود می آیند که چیزی واقعی یا انتزاعی را که وجود دارد، تعریف کنند.و معمولن با از بین رفتن آن چیز یا آن تفکر که نام ویژه ای دارد،آن واژه فراموش می شود.اما شگفت این است که برخی واژه ها،با اینکه مفهومشان دیر زمانی ست که از یادها گرفته شده،همچنان فریادشان شنیده می شود.

پ.ن:امیدوارم کسی فهمیده باشه که من خودمو کشتم تا فارسی بنویسم.وگرنه این پست در دو خط نوشته می شد.